مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
104
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
[ عن مقتل شهاب الدّين العامليّ بعد رشيد ] وبرز الطّرمّاح بن عديّ وهو يقول : أنا الطّرمّاح أرميكم بصاعقة * من حرّ سيفي وقلبي غير مرعوب ثمّ حمل على القوم ، ولم يزل يقاتل حتّى قتل من القوم ثلاثين مبارزاً . الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 286 [ بعد المُعلّا بن المُعلّا ] وبرز الطّرمّاح بن عديّ وقاتل قتالًا شديداً ، ثمّ قُتل رحمه الله . الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 297 وملازمته لسيِّد الشّهداء في الطّفّ إلى أن جُرح وسقط بين القتلى ، لكفاه شرفاً وجلالة ،
--> - مركب به خاك انداخت تا هفتاد تن از آن گروه را نابود ساخت . ناگاه در آن گيرودار اسبش بر وى در رفت وأو را از پشت در انداخت . كوفيان گرد أو را فرو گرفتند وگردنش را بزدند ( رحمة اللَّه عليه ) . 1 . خلاصهء معنى : من طرماح سخت ضربتم . به خدا اطمينان دارم . هنگامى كه شمشير خود را برهنه كنم ، هماوردم مىترسد كه بر أو پيروز شوم . آماده باشيد كه بر شما سركشان رحم نمىكنم . سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 311 ابىمخنف از طرماح عدى حديث مىكند كه : من در ميان كشتگان طف بودم با زخمهاى گران افتاده بودم ؛ چنان كه هيچ كس مرا زنده نمىپنداشت واگر سوگند ياد كنم كه در بيدارى بود - جز به صدق نكردم - كه بيست سوار درمىرسند وهمگان تن به جامههاى سفيد درپوشيده اند وفضاى قتلگاه را به بوى مشك بياكندهاند . با خود انديشيدم كه : اينك عبيداللَّه بن زياد است وهمى خواهد كه تن مبارك حسين عليه السلام را مثله 1 كند . پس يك تن از آن سواران به جسد حسين عليه السلام نزديك واز أسب پياده شد وبنشست . اين وقت سرهاى شهدا را به جانب كوفه حمل مىدادند . آن شخص به جانب كوفه اشارتى كرد . ناگاه ديدم سر حسين عليه السلام در رسيد وبه تنش ملحق شد . پس آن شخص آغاز سخن كرد : « وهو يقول : يا ولدي ! قتلوك ، أتراهم ما عرفوك ؟ ومن شرب الماء منعوك ، وما أشدّ جرأتهم على اللَّه تعالى ! » فرمود : « اى فرزند من ! كشتند تو را . آيا ديدى كه نشناختند تو را ؟ واز آب منع كردند تو را ؟ چه بسيار جرأت كردند بر خداوند قاهر غالب ! » آن گاه بهجانب همراهان نگريست : « فقال : يا أبي آدم ! ويا أبي إبراهيم ! ويا أبي إسماعيل ! ويا أخي موسى ! ويا أخي عيسى ! أما ترون ما صنعت الطّغاة بولدي ؟ لا أنالهم اللَّه شفاعتي . » فرمود : « اى پدر من ، آدم وإبراهيم وإسماعيل ! واى برادر من ، موسى وعيسى ! آيا نگران نيستيد كه طغات أمت با فرزند من چه كردند ؟ خداوند محروم بدارد ايشان را از شفاعت من . » طرماح گويد : اين وقت دانستم كه رسول خداى صلى الله عليه وآله است . 1 . مثله : بريدن گوش وبيني ومانند آن . سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 3 / 15 - 16